سيد محمد باقر برقعى

260

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

هنوز هيبت « خوفا » « 1 » نشسته در دلها * گرفته بر سر حسرت الههء خورشيد هنوز چشمه‌ى خونى بجاست مىشنوى ؟ * صداى نبض غلامان ، شكسته و نوميد * * * هنوز ناله درهم شكستن مردان * نهفته در نفس سنگهاى سرد و سياه هنوز مىشود از مغز استخوانهاشان * شنيد قصّهء اهرام و پايه‌هاى گناه * * * چه غمگنانه تو را ثبت مىكند تاريخ * چه عالمانه تو را درس مىدهد دنيا قسم به اين همه مردان بىاثر كه زمان * ادامه مىدهد اين قصّه را به دست شما اى اشك دلم مىخواهد امشب بار غم را * ز روى شانه‌ام بردارى اى اشك بپردازى بهاى همدلى را * و حق عشق را بگذارى اى اشك من از خواب پريشان مىهراسم * تو هم با چشم من بيدارى اى اشك از آن روزى كه شاعر شد نگاهم * نديدم مثل تو غمخوارى اى اشك دوباره ردّ پايت مىدرخشد * ميان دفتر من ، آرى اى اشك سبكبال تشنه بودم از عطش در اين سراب افتاده‌ايم * از هجوم خستگى در شطّ خواب افتاده‌ايم روح سرگردان ما عادت به خودسوزى نداشت * همچو شب‌كوران به پاى آفتاب افتاده‌ايم شوق پرواز بلندى آشيان از ما گرفت * از سبكبالى به چنگال عقاب افتاده‌ايم بس‌كه عمرى تكيه بر ديوار خاموشى زديم * مثل عكسى كهنه از چشمان قاب افتاده‌ايم حلقه‌ها در دامن شب مىزند فرياد ما * موج سنگينيم و بىپروا در آب افتاده‌ايم

--> ( 1 ) - نام بزرگترين اهرام ثلاثه .